تبليغاتX
عرايض نيك نگار ( گمار ) - گویند که دوزخی بود عاشق و مست ...

عرايض نيك نگار ( گمار )

فقط براي خودم مي نويسم

ای مفتی شـهر از تو بیدارتــریم

با این همه مستی ز تو هشیارتریم

تو خون کسان نوشی ما خون رزان 

 انصاف بـده کــدام خونـخـوارتریم

 

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند

یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

 

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت

معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن

 سرمست شد این جهان هستی را ساخت

 

 گویند که دوزخی بود عاشق و مست

قولیست خلاف، دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود

فردا باشد بهشت همچون کف دست

 پ.ن : رباعيات مرحوم خيام

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 13:51  توسط X  |