گمار :[ گ ُ ] (اِ) چمچه . (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). کفگیر بزرگ . (ناظم الاطباء) : اگر از طعامش دهد یک گمار نهد بار منت به دوشت هـزار [ گ ُ ] (اِمص ) گماشتن . کسی را بر سر چیزی و کاری واداشتن . (برهان ) (آنندراج ). || (نف )گمارنده . (ناظم الاطباء). || (اِ) صدا و آواز پای را نیز گویند به هنگام راه رفتن . (برهان ).