تبليغاتX
عرايض نيك نگار ( گمار )

عرايض نيك نگار ( گمار )

فقط براي خودم مي نويسم

ديروز حالم خيلي بد بود زير فشار كار زاييده بودم و از اون بدتر وضعيت مزاجيم بود ، حلقم از بالا تا ته معده ام مي سوخت ، يه اسهال ( روتون به ديوار ، گلاب به روتون ) شديد الحن كه ديگه تو اين اوضاع نوبرشه ، نافرماني ماتحتم و عدم كنترل بنده بر اعضاي بدنم كار را به جاي رسانده بود كه تا صبح يه لنگم اندرون دستشويي و ديگري را دربيرون قراردادم نكنه خرابكاري بشه و جلوي زن و بچه امون شرمنده بشيم ... تا صبح كشيك دادم ... . بي خوابي كشيدم ...

هيچ به نعمتهاي كه دور و برمون ريخته اند فكر كرده ايد ... همين بيماري باعث شد بفهم واقعاً چقدر كور بودم ... خدايش اگه ساختار ماتحت بشر بدين شكل نبود و كنترلش دست ما نبود ... ولش كنيد بهش فكر نكنيد ( مي ترسم به جاي فكر كردن به جنبه اخلاقي موضوع تو يه سري فكر و خيال شهواني سير كنيد  ... ) .. خدايا واقعاً متشكرم ... من متنبه شدم واقعاً لذت ريدن از زيباييهاي آفرينش است تصورش رو بكنيد اگه يه پلاستيكي يا چيزي شبيه به اونو پر مايع بكني و هرچه هم محكم سرشو ببندي بازم اگه وارونه اش كني ، قطع اليقين چيكه مي كنه ! نه ؟

قدرت خدا رو بنازم با اين اعجازش در آفرينش هستي ...

بگذريم بعد از اين ضد حالهاي اساسي من و رفيقم جانمشا باهم رفتيم درمونگاه و معاينه شدم ... از داروهاي تكراري و هميشگي .... بگذريم ...

بدون شرح :

خدا ، گذر گرگ كافر بيابوني مادر به خطا را به بيمارستانها نياندازد ... آمين يا رب العالمين ...

 بعد رفتيم داروخونه متوجه شديم پولي همراهمون نيست . خيلي زود رفتيم پول و پله اي جمع و جور كرديم و برگشتيم  ... خدايش با دفترچه بيمه كلي پول شد خدا به داد فقير و فقرا برسد كه دفترچه ندارند ...

( راست مي گن كه دولتمردامون در تدارك يه برنامه اند كه فقر و فقير در ايران نماند ... با اين اوضاع و احوالي كه مي بينيم به زودي همه فقرا از بين رفته و برنامه هاي آقايون محقق خواهد شد . )

بازم همه با هم :

خدا ، گذر گرگ كافر بيابوني مادر به خطا را به بيمارستانها نياندازد ... آمين يا رب العالمين ...

بماند كه واسه پارك نمودن ماشين ، توسط پاركبان محترم جريمه نيز شديم ... و براي وضعيت ترافيك نابسامان و وضع شهر ...

خدا ، گذر گرگ كافر بيابوني مادر به خطا را به بيمارستانها نياندازد ... آمين يا رب العالمين ...

خواستم يه مطلب بنويسم كاملاً در مورد مرگ و زندگي توضيح بدم ولي وضعيتم اجازه نميده مثل اينكه وقتشه يه سر برم دستشويي ... فعلاً ... آهـ ...

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:25  توسط X  | 

دوست دارم هرچه دلتون مي خواد بنويسيد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 10:1  توسط X  | 

از امروز من خدا شدم ...

" اگر شما بندگانم ناسپاسم بدانید كه من چقدر به يادتان هستم، از فرط شادي به خود خواهید خیسید"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 18:20  توسط X  | 

اگه يه لحظه به اتفاقاتي كه در زندگي روز مره ما مي افته فكر كنيم سيلي از موارد رو ميشه نشست و بر شمرد ، اما خيلي از اين مسايل با وجود مضحك و بي اهميت بودن اينقدر تكرار شدن و ميشن كه برامون عادي جلوه مي كنه و گاهي اوقات حتي باعث بروز احساسات و درگيريهاي عاطفي و ذهني برامون ميشه ...

يكي از اين مسايل شنيدن اخبار زندگي زناشويي و روابط عشقي  ميان افراد مختلف اعم از دوست و آشنا ، همكار و ... است ، فرقي هم نمي كنه هرجايي كه بري توي تاكسي ،اتوبوس ، هواپيما ، محل كار ، خيابون ، خونه ، تلويزيون ( سريالهاي آبكي ! ) همه و همه جا سخن از اين عشق و تبعات بعدي اونه ...

نشستم باخودم فكر كردم هي عشق عشق مي كنيم ، اصلاً عشق چيه ؟؟؟

يكي مي گفت : عشق از سه حرف اول " ع " علاقه ، " ش " شدت و " ق " قلب گرفته شده كه سرهمش كني ميشه " شدت علاقه قلب " !!!!

بهش گفتم : مرد حسابي اين چه خزعبلاتي كه مي بافي ! ( راستش نگفتم تو دلم گفتم چون بالاخره يه نظريه براي نظريه پردازش محترمه و من هم با توجه به سوابقم به اين اصل معتقدم ! )

اگه يه كم دقت كنيم و اين موضوع صحت داشته باشه كلي شاخه براي تعاريف كلماتي كه ازشون استفاده شده بايستي درست كنيم . مثلاً : خود كلمه علاقه : از اول " ع " و " ل " و ...  تشكيل شده كه به نظرم اين درست نيست ... .

هر چند خودم از اين كلمه و كلمات مشابه مثل " دوست داشتن "  خيلي استفاده كرده و مي كنم ولي خدايش نگاه كه مي كنم ميبينم با اين وضعيت دروني و اتفاقاتي كه مي افته همش در حد يه حرفه نه بيشتر و نه كمتر  !!!!  خودم به شخصه مي تونم اين عشق و دوست داشتن رو فقط به " اهميت دادن " به "  اطرافيان " تعبير كنم چون بر خلاف نظر خيل عظيم عشاق سينه چاك كه حاضرند جانشان را در راه عشق و عاشقي فدا كنند ( اسناد تاريخي و ادبي فراواني دراين زمينه موجود است در صورت نياز و درخواست به حضور عزيزان تقديم خواهد شد .!!! ) بنده معتقدم ( در عمل هم به اين رسيده ام ) عليرغم بيان مكرر اين كلمات در محاورات و مكاتبات " هيچكس را به اندازه خودم دوست نداشته و حاضر به جانفشاني براي سايرين به قيمت ضرر و زيان خودم نيستم . "  شايد در شنيدن اين جمله اولين تصويري كه از بنده در ذهنتان تداعي مي شود شخصي خودپسند باشد ... مهم نيست يه لحظه چشماتون رو ببنديد و در مورد خودتون قضاوت كنيد ...

نتيجه گيري علمي :

همواره از كلمات استفاده ابزاري شده بدون اينكه به واقعيت هاي پشت پرده و اتفاقات بعدي آنها انديشيده شود .

نكته :

شما هم مي توانيد كساني را دوست داشته باشيد و نقش " عاشق " و  "معشوق " و بلعكس را بازي كنيد ولي خواهش مي كنم به هيچ وجه خودتان و عمر كوتاهتان را فداي ارضاي خواسته هاي ديگران نكنيد چون طرف شما هم اگر خوب بررسي كند متوجه خواهد شد كه هميشه در زندگيش نفر اول خود خودش است!!!!!!!! پس هيچ وقت اسير احساسات نشده و زندگي خودتون را فداي ديگران نكنيد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 9:55  توسط X  | 

كاش در اين زمانه سرد بشه حتي به اندازه يه چوب كبريت به زندگي ديگران نور و گرما ببخشيم ... 

چشمامون باز كنيم و اونور ديوار شيشه ايي كه بين ما فاصله انداخته رو ببينيم ...

اگه نميتونيم يا نمي خواهيم به سرماي در وجود ديگران فكر كنيم ، حداقل سرماي دروني خودمون رو به اونا انتقال نديم و تا اونجاييكه مي تونيم سعي كنيم شعله هاي كوچك گرمي بخش وجودشون حداقل خاموش نكنيم ...  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:41  توسط X  |