



خيلي دوست دارم بعد از مردنم فرصتي دست بده تا حال همه دوستان مزور و دور قاب چين را حتي المقدور و حتي به اندازه يه كابوس کوچولوی شبانه بگيرم ! ![]()
منتظر باشيد ....![]()
بزودي خدمتتون مي رسم ...![]()
فقط براي خودم مي نويسم




خيلي دوست دارم بعد از مردنم فرصتي دست بده تا حال همه دوستان مزور و دور قاب چين را حتي المقدور و حتي به اندازه يه كابوس کوچولوی شبانه بگيرم ! ![]()
منتظر باشيد ....![]()
بزودي خدمتتون مي رسم ...![]()
اين چند وقتي كه خدمت دوستان بوديم و به اصطلاح در كار تجربه وبلاگ نويسي ، يه سري مسايل پيش اومده ( به شرح پستهاي ذيل ) كه بد نيست نظر خودمو در ارتباط با موارد و نتايج حاصله بدين شكل عنوان كنم :
اولاً : بنده يه شخص ساده بوده و اصالتاً آدم بي تربيتي نيستم .( مگر اينكه خلافش ثابت شود ! )
ثانياً : به اصل آزادي و بالاخص آزادي بيان با حفظ شرايط موجود و نيز عدم خدشه به آزادي ديگران اعتقاد كامل دارم .
ثالثاً : ايمان دارم به قول دوست دانشمندم جانمشا اصولاً اين وبلاگ گردي و نويسي داراي يه پريود زماني خاصي مي باشد . احتمالاً بدليل مشغله كاري و كمبود توان نگارش مطالب جذاب بزودي به پايان برسد .
رابعاً : به اين نتيجه رسيدم كاربرد وبلاگ نويسي در ايران مسير غلطي رو دارد طي مي نمايد . مثل استفاده از : ويدئو ( يه زماني ) ، شطرنج ! ديش و رسيور و به اصطلاح ماهواره ، موبايل و ... .
خامساً : هيچ دوست ندارم به خاطر بيان يه سري مسايل كسي دلخور و آزرده خاطر شود .
سادساً : خودم به شخصه دوست ندارم اينجا محل دوستيابي و عرض احوال طرف هاي عشقي شود .
سابعاً : حتي المقدور با توجه به وسع فكري و دامنه ذهني سعي خواهم نمود منبعد از مسايل تحليل دقيق تري و با بياني شيرين تر ( ترجيحاً ظنز ) ارائه و در پاسخها مراتب ادب را رعايت نمايم .

نتيجه گيري :
مطالب فوق در ارتباط با ذهنيت خودم بود ولي بد نيست بدانيد يه عده قليلي از اينترنت و وبلاگ به عنوان منبع كسب اطلاعات اعم از علمي ، سياسي ، خبري ، هنري ، جنسي و ... برخي ديگر به عنوان تفرجگاه و مكان ولگردي جهت گذران اوقات بيكاري و فراغت و تعدادي هم به عنوان منبع درآمد و كسب و كار و بعضي به جهت دوست يابي و بنگاه محبت ، همسر يابي و همسر فريبي و ابراز وجود ، خود شيريني براي طرف مقابل برانگيزي احساس ترحم و محبت آموزي و نهايتاً زهر چشم گيري از سايرين . برخي به عنوان يه مرجع ارائه توضيح و بيان ادله و اشخاصي چون من براي تخليه عقده خودبزرگ بيني و كسب جايگاه مهتري در ميان سايرين ويلان و سرگردان اين محيط مجازي مي شوند .
اينجانب به اصطلاح ادب شده و اصلاح گرديده ام و انتظار دارم سايرين نيز هيچگاه سعي در استفاده ابزاري از وبلاگ و نيز بهره برداري هاي جنسي ننموده و سعي ننمايند با طرف وبلاگ نويسشان دوست شده و حتي قرار مرار ديد و بازديد را از اين طريق رد و بدل نمايند .
ضمناً طي يه حركت بدون توپ در اثر فشار روحي متحمل شده از بابت دريافت ايميل يك عزيز در حين اصلاح صورت دچار لغزش شده و سبيل مبارك را بر باد دادم . ![]()
باشد كه ديگران عبرت گرفته و پند بياموزند !!!!
هر كدام از عزيران هم نظري در اين خصوص دارند ممنون ميشم يادآوري نمايند .
|
" گويند زاغ سيصد سال بزيد و گاه عمرش ازين نيز در گذرد .عقاب را سال عمر سي بيش نيست . " گشت غمناك دل و جان عقاب چو ازو دور شد ايام شباب ديد كش دور به انجام رسيد آفتابش به لب بام رسيد بايد از هستي دل بر گيرد ره سوي كشور ديگر گيرد خواست تا چاره ي نا چار كند دارويي جويد و در كار كند صبحگاهي ز پي چاره ي كار گشت برباد سبك سير سوار گله كاهنگ چرا داشت به دشت ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت وان شبان ، بيم زده ، دل نگران شد پي بره ي نوزاد دوان كبك ، در دامن خار ي آويخت مار پيچيد و به سوراخ گريخت آهو استاد و نگه كرد و رميد دشت را خط غباري بكشيد ليك صياد سر ديگر داشت صيد را فارغ و آزاد گذاشت صيد هر روزه به چنگ آمد زود مگر آن روز كه صياد نبود آشيان داشت بر آن دامن دشت زاغكي زشت و بد اندام و پلشت سنگ ها از كف طفلان خورده جان ز صد گونه بلا در برده سا ل ها زيسته افزون ز شمار شكم آكنده ز گند و مردار بر سر شاخ ورا ديد عقاب ز آسمان سوي زمين شد به شتاب گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد با تو امروز مرا كار افتاد مشكلي دارم اگر بگشايي بكنم آن چه تو مي فرمايي ›› گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم تا كه هستيم هوا خواه تو ييم بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟ جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟ دل ، چو در خدمت تو شاد كنم ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ›› اين همه گفت ولي با دل خويش گفت و گويي دگر آورد به پيش كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون از نياز است چنين زار و زبون ليك ناگه چو غضبناك شود زو حساب من و جان پاك شود دوستي را چو نباشد بنياد حزم را بايد از دست نداد در دل خويش چو اين راي گزيد پر زد و دور ترك جاي گزيد زار و افسرده چنين گفت عقاب كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب راست است اين كه مرا تيز پر است ليك پرواز زمان تيز تر است من گذشتم به شتاب از در و دشت به شتاب ايام از من بگذشت گر چه از عمر ،دل سيري نيست مرگ مي آيد و تدبيري نيست من و اين شه پر و اين شوكت و جاه عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟ تو بدين قامت و بال ناساز به چه فن يافته اي عمر دراز پدرم از پدر خويش شنيد كه يكي زاغ سيه روي پليد با دو صد حيله به هنگام شكار صدره از چنگش كرداست فرار ؟ پدرم نيز به تو دست نيافت تا به منزلگه جاويد شتافت ليك هنگام دم باز پسين چون تو بر شاخ شدي جايگزين از سر حسرت بامن فرمود كاين همان زاغ پليد است كه بود عمر من نيز به يغما رفته است يك گل از صد گل تو نشكفته است چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟ رازي اين جاست،تو بگشا اين راز›› زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري عهد كن تا سخنم بپذيري عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست ز آسمان هيچ نياييد فرود آخر از اين همه پرواز چه سود ؟ پدر من كه پس از سيصد و اند كان اندرز بد و دانش و پند بارها گفت كه برچرخ اثير بادها راست فراوان تاثير بادها كز زبر خاك و زند تن و جان را نرسانند گزند هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر باد را بيش گزندست و ضرر تا بدانجا كه بر اوج افلاك آيت مرگ بود ، پيك هلاك ما از آن ، سال بسي يافته ايم كز بلندي ،رخ برتافته ايم زاغ را ميل كند دل به نشيب عمر بسيارش ار گشته نصيب ديگر اين خاصيت مردار است عمر مردار خوران بسيار است گند و مردار بهين درمان ست چاره ي رنج تو زان آسان ست خيز و زين بيش ،ره چرخ مپوي طعمه ي خويش بر افلاك مجوي ناودان ، جايگهي سخت نكوست به از آن كنج حياط و لب جوست من كه صد نكته ي نيكو دانم راه هر برزن و هر كو دانم خانه ، اندر پس باغي دارم وندر آن گوشه سراغي دارم خوان گسترده الواني هست خوردني هاي فراواني هست ›› **** آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ گندزاري بود اندر پس باغ بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور معدن پشه ، مقام زنبور نفرتش گشته بلاي دل و جان سوزش و كوري دو ديده از آن آن دو همراه رسيدند از راه زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست لايق محضر اين مهمان ست مي كنم شكر كه درويش نيم خجل از ما حضر خويش نيم ›› گفت و بشنود و بخورد از آن گند تا بياموزد از او مهمان پند **** عمر در اوج فلك بر ده به سر دم زده در نفس باد سحر ابر را ديده به زير پر خويش حيوان را همه فرمانبر خويش بارها آمده شادان ز سفر به رهش بسته فلك طاق ظفر سينه ي كبك و تذرو و تيهو تازه و گرم شده طعمه ي او اينك افتاده بر اين لاشه و گند بايد از زاغ بياموزد پند بوي گندش دل و جان تافته بود حال بيماري دق يافته بود دلش از نفرت و بيزاري ، ريش گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش يادش آمد كه بر آن اوج سپهر هست پيروزي و زيبايي و مهر فر و آزادي و فتح و ظفرست نفس خرم باد سحرست ديده بگشود به هر سو نگريست ديد گردش اثري زين ها نيست آن چه بود از همه سو خواري بود وحشت و نفرت و بيزاري بود بال بر هم زد و بر جست ا زجا گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا سال ها باش و بدين عيش بناز تو و مردار تو و عمر دراز من نيم در خور اين مهماني گند و مردار تو را ارزاني گر در اوج فلكم بايد مرد عمر در گند به سر نتوان برد ›› **** شهپر شاه هوا ، اوج گرفت زاغ را ديده بر او مانده شگفت سوي بالا شد و بالاتر شد راست با مهر فلك ، همسر شد لحظه يي چند بر اين لوح كبود نقطه يي بود و سپس هيچ نبود پي نوشت : نميدونم شعر كيه ولي دستش درد نكنه حال كردم اينجا بذارمش ... |
مي خوام يه داستاني براتون تعريف كنم :
يه بنده خدايي بود كه تازه چشمش به وبلاگ و اينترنت باز شده بود اون از همه جا بيخبر يه بار براي خود شيريني هم كه شده و براي اينكه ابراز وجود كنه رفت و اشتباهي يه كامنتي تو وبلاگ يكي كه فكر مي كرد مطلب خوبي نوشته و اون حرفا به مذاقش خوش مي آد نوشت . قصه از اينجا شروع شد ... خيلي از دوستا مي خواستن اون بنده خدا بياد وبلاگ بنويسه ولي از شما چه پنهون اون نه سواد مواد اينكار رو داره نه وقتش وصرفاً از خوندن مطالب خوب و باحال ديگران لذت مي بره . گذشت بعد از چند وقتي كه اين بابا هر روز وبلاگ ديگرون رو به اميد يه موضوع جديد بالا پايين مي كرد يه دفعه متوجه شد يكي از اون وبلاگ نويسا كه خيلي هم ازش خوشش مي اومد بيخود و بيجهت ( البته به نظر اون ) زده و وبلاگش رو خذف كرده .اولش خيلي بهت زده شد فكر كرد يه اشكالي از نظر فني تو وبلاگش پيش اومده بعد كه خوب فكر كرد ديد قبلش يه جورايي اعلام كرده بود ديگه نمي خواد بنويسه .... ولي دليلي نداشت كل وبلاگ رو حذف كنه راستش اون بنده خداي داستان ما يكي از كارهاي روز مره اش شده بود بازديد از كامنتهاي ديگران و نقطه نظرات ديگرون رو مي خوند و از اين همه ذوق ، شوق مي كرد كلي هم از كامنت هاي خودشو و جوابهاي اونها رو به اين اون نشون مي داد و كلاس مي ذاشت .بگذريم ... گذشت تا يه فكري به ذهنش رسيد بهتره براي انكه اون طرف متوجه بشه چه كاري كرده بياد با نام و آدرس قبليش يه وبلاگ ايجاد كنه شايد اون متوجه شد و برگشت . براي همين خيلي گشت تا يه مطلب چزوننده پيدا كنه اولش يه كتاب ديجيتالي در مورد وبلاگ رو با مطالب طنزش خوند خواست بشينه اونا رو به عنوان اولين پستش تايپ كنه ديد خيليه رفت سر وقت گوگل عنوان مطلب رو جستجو كرد يافته هاش چند تايي بود بدون توجه به نويسنده قبلي و فقط جهت استفاده ابزاري اون مطلب رو كپي پيست كرد توي پستش ( بايستي مي دونست همه حرفه اي اند و اين موضوع لو مي ره ولي هدفش چيز ديگه اي بود .) هرچند استفاده از مطالب خوب ديگران به معناي اين نيست كه كار خودمونه ولي اين كار رو انجام داد .
حالا هم بايستي بشينه جواب كرده ها و ناكرده هاي ديگرون رو ( نگارنده قبلي ) تو كامنت ها جواب بده ...![]()
علي ايحال اون بنده خدا بي صبرانه منتظر خبري از صاحب اصلي وبلاگه مي دونه كه حتماً به خونه اش سر ميزنه . منتظره يه جوري خبرش كنه تا دوباره كليد خونه رو بهش بده . بقيه كساني كه قبلاً هم مهمونش بودن و رفت و آمد داشتن حتماً اين رو مي خوان ...![]()
مواد لازم:
- خودتان
- كامپيوتر
- اشتراك اينترنت رايگان يا كم هزينه
- يك عدد وبلاگ و چند ايميل
- وقت و بيكاري به مقدار فراوان
- فرهنگ پايين استفاده از رسانه به ميزان كافي
ابتدا يك وبلاگ بسازيد...
چون شما فقط قصد مردمآزاري داريد پس يك ريال خرج نكنيد و فقط از فضاي رايگان استفاده كنيد. هر طور شده تبليغ بالاي آن را برداريد. به شما تبريك ميگوييم. شما اكنون يك رسانه در اختيار داريد كه ميتوانيد توسط آن مردمآزاري كنيد و كار رسانه نيز فقط همين است.
حال ميپردازيم به روشهاي آزار ديگران:
پاچهگير خوبي باشيد. اگر روحيهي پاچهگيري نداشته باشيد نميتوانيد به آزار ديگران بپردازيد. اول ليستي از وبلاگهاي پرمخاطب تهيه كنيد و شروع كنيد به حمله كردن و فحش دادن به آنها. ميتوانيد به صورت مجازي آنها را هم گاز بگيريد و احياناً مشت و لقدي نثارشان كنيد و به صورتشان پنجول بكشيد. اينطور جلب توجه ميكنيد و همه ميفهمند چقدر مهم هستيد و يكشبه ره چند ساله را خواهيد پيمود.
در اين موارد به هيچ عنوان از اسم واقعي خودتان استفاده نكنيد چون شما خيلي مهم هستيد و تمام دستگاههاي امنيتي جهان دنبال شما هستند.
تمام وبلاگنويسان دشمن شما هستند حتي اگر خلاف آن ثابت شود. اين را يك اصل بدانيد. بنابر اين وبلاگ براي دوستي و ارتباط نيست بلكه براي ايجاد دشمني و ديگرآزاري به كار ميرود.
به هر كه و هر چه دلتان خواست در وبلاگتان فحش بدهيد. آزادي بيان يعني همين.
تمام آنچه را در كوچه و خيابان آموختهايد مخصوصاً فحشهاي جنسي را در وبلاگ خود استعمال كنيد. وبلاگ را براي همين كارها ساختهاند.
از كامنتهاي ديگران غافل نشويد. هيچ وقت يك حرف مثبت در كامنت ديگران ننويسيد و تا ميتوانيد چاك دهن را باز كرده و هر چه خواستيد در كامنت ديگران بنويسيد. مهم نيست كه مطلب را خوانده باشيد يا نه. استفاده و نام بردن از اعضا و جوارح جنسي خيلي براي روحيهتان مفيد است. چون اعضاي جنسيتان را براي اين كارها ساختهاند و كامنت هم براي همين چيزهاست نه نظر دادن.
آبكشصفت و سخنچين باشيد. ليست خوب و بد بسازيد. از آنها كه بدتان ميآيد ليستي با عنوان وبلاگهاي خائن و خودفروش بسازيد و هر كس كه چيزتان را ماليد با عنوان دوستان و مبارزين و قهرمانان ملت نام ببريد. مهم نيست كه صاحب وبلاگها را نشناسيد مهم اين است كه شما فقط قصد مردمآزاري داريد و وظيفهي وبلاگ همين است.
براي ديگران ويروس بفرستيد بلكه چيزي سر كامپيوترشان درآيد و عقدهي حسد شما كمي آرام بگيرد.
چند وبلاگ ديگر با اسامي مستعار ديگر بسازيد و در آنها به وبلاگ اصليتان لينك بدهيد و تا ميتوانيد با آن اسمها از خودتان تعريف و تمجيد كنيد.
تا ميتوانيد در وبلاگتان به اقوام و مردمان مختلف بد و بيراه بگوييد. مهم نيست چون شما با اسم مستعار مينويسيد كسي به هويت پشتكوهي خودتان پي نخواهد برد.
در وبلاگ ديگران به نام كسان ديگر كامنت بگذاريد و در وبلاگ كسان ديگر به نام ديگران. بعد كه خوب دعوايشان شد، وسط بپريد و با كدخدا منشي آنها را نصيحت كنيد كه اينقدر بد نباشند و مثل شما باشند.
لينك ديگران را بگذاريد و هر وقت عشقتان كشيد آن را برداريد ولي اگر ديگران لينك شما را برداشتند تا ميتوانيد به آنها بد و بيراه بگوييد.
انواع و اقسام منوهاي پاپآپ جهنده و خزنده و پرنده را در ورود و خروج وبلاگتان به كار ببريد و در متن آنها هم از درپيتيسم غافل نشويد.
به هيچ اصول انساني و اخلاق ارتباطي و هيچ نوع شرفي پايبند نباشيد. سعي كنيد تمام آنچه در خانوادهتان آموختهايد و تمام فرهنگتان را به اين روشها نمايش بگذاريد.
هيچ وقت به اين فكر نكنيد كه پشت هر وبلاگ يك انسان است و شايد با آزارهاي شما ضرر مالي و جسمي و روحي ببيند اصلاً اينطور نيست و بيخيال وجدان بشويد. وبلاگ و اين حرفها؟
مطالب فوق به جهت اعتراض به رفتار برخي از روشنفكر نما هاست كه بعد از مشغول نمودن تعدادي جوان معصوم و بيكار با مطالب خود ، بي خود و بي جهت يكباره وسط بر بيابون اونا رو ول مي كنند به امون خدا . ![]()